دریچه‌ای به هنر و اندیشه

سینما ، فلسفه ، ادبیات ، تاتر

دریچه‌ای به هنر و اندیشه

سینما ، فلسفه ، ادبیات ، تاتر

بعضی از مطالب از من نمی باشدو چون تعداد پست ها زیاد می باشد پس به مرور نام نویسنده اصلی هر مطلب را درج خواهم نمود.

طبقه بندی موضوعی

در کمال شگفتی ، حدود 200 نفر برای این پیام ابراز تمایل کردند . عددی بی نهایت عجیب . آرمین تصمیم گرفت تا به تک تک این افراد پاسخ بده و باهاشون در ارتباط باشه. فرآیند پاسخ دهی به داوطلب های پیام آرمین چندین ماه طول کشید . بیشتر جواب دهندگان به این پیام ، محتوای اون رو یک شوخی یا یک هذیان تصور کرده بودند ، درنتیجه از گردونه ی انتخاب آرمین حذف شدند . اما بین این افراد ، یک مهندس کامپیوتر 36 ساله به اسم آرماندو برندس ، چشم آرمین رو گرفت . اون ها چندین و چند ایمیل رد و بدل کردن و درنهایت تصمیم گرفتن که حضوری همدیگه رو ببینن . آرماندو یک مهندس بی نهایت تنها بود . دچار افسردگی شدید و کنارگذاشته شده از اجتماع . مشکلات روانیش باعث شده بودند که فانتزی خورده شدن توسط بقیه ی انسان ها در مغزش ایجاد بشه . دیدار حضوری بین آرمین و آرماندو در نهایت سبب شد که هردوی اون ها به تصمیم گیری نهایی برسن ، قرار ها گذاشته شد . روز 9 ام مارس ، آرماندو به خونه ی ییلاقی آرمین رفت . یک خونه در وسط یک مزرعه . دور از دسترس بقیه ی انسان ها . آرمین دوست جدید خودش رو به اتاق خوابش برد . اون ها ساعتی رو کنار هم گذروندن و در مورد رویاشون حرف زدند . آرماندو کمی نگران دردهای احتمالی بود ، به خاطر همین آرمین مقداری قرص خواب به همراه نوشیدنی الکی قوی براش آورد . آرماندو اون هارو مصرف کرد ولی همچنان بیدار بود و هوشیار . فقط کمی گیج شده بود . در همین حین آرمین در حال تنظیم دوربین ویدیویی بود تا بتونه از کل فرآیند فیلم بگیره ، برای ارسال در کافه کانیبال . بعد از تنظیم دوربین و شروع فیلم گرفتن ، آرمین با یک چاقوی آشپزخونه به سراغ آرماندوی گیج شده برگشتآرمین با یک چاقوی آشپزخونه به سراغ آرماندوی گیج شده رفت . آرماندو رو لخت کرد و پاهاشو کنار زد تا آلت تناسلیش کاملا در دسترس باشه . اولین قسمت از بدن آرماندو که بریده شد ، آلت تناسلیش بود . در این حین آرماندو کاملا هوشیار بود و به آرمین گفت : امکانش هست من طعم گوشت خودم رو بچشم ؟ آرمین برای اجابت این خواسته ی آرماندو ، محل خونریزی رو موقتا با یک تکه پارچه پانسمان کرد و آلت رو برای پخت با خودش برد . اندکی بعد آلت نیمه پخته شده ی آرماندو داخل یک تابه برگردونده شد . آرماندو سعی کرد که آلتش رو بخوره . آرماندو لحظاتی بعد به آرمین گفت که این گوشت بیش از حد سفته و نمیتونه که خوب بخورتش . درخواست بعدی آرماندوی نیمه جان ، یک حمام داخل وان آب گرم بود . آرمین بلافاصله اتاق رو ترک کرد تا حمام رو برای آرماندو آماده کنه . دقایقی بعد آرمین به اتاق برگشت و بدن آرماندو رو بغل کرد و با خودش به داخل حمام برد . اونو داخل وان گذاشت و حمام رو ترک کرد .

اوضاع چند ساعتی به همین منوال گذشت تا اینکه در ساعات نزدیک به طلوع آفتاب ، آرمین با یک چاقو به داخل حمام رفت . آرماندو بیهوش بر روی آب غوطه ور شده بود . آرمین سر قربانیشو بلند کرد و گلوی اونو برید . خون به آهستگی روی بدن آرماندو جاری شد و داخل وان حمام سرازیر شد . تمام این فرایند کماکان از طریق دوربین ضبط می شدند .آرمین بعد از اطمینان از کشته شدن آرماندو ، جسد رو از داخل وان بیرون آورد و اونو به قسمت دیگه ای از خونه انتقال داد که قبلا برای سلاخی آماده شده بود . قلاب فلزی آویزان از سقف و پوشش های پلاستیکی روی زمین و یک میز چوبی در وسط اتاق. آرمین کار قصابی رو شروع کرد و قطعات مختلف گوشت رو در داخل پلاستیک های مخصوص قرار داد . شب بعد از این اتفاقات ، آرمین یک شام مفصل برای خودش تهیه کرد . استیک به همراه ادویه های فراوان و یک شیشه شراب قرمز . بقیه ی گوشت ها در داخل فریزر در انتظار وعده های غذایی بعدی آرمین بودند . چندین روز بعد این اتفاقات ، آرمین بخشی از محتوای فیلم هارو در کافه کانیبال منتشر کرد و شرحی از وقایع برای دوستان نزدیکترش در اون سایت نوشت .یکی از این افراد ، آرمین رو در دنیای واقعی میشناخت . این شخص ( گویا هویتش برای امنیت خودش ناشناس نگه داشته شده ) متوجه عمق فاجعه میشه و تصمیم میگیره که با پلیس تماس بگیره. ساعاتی بعد چند افسر پلیس به در خونه ی آرمین رفتند .

اون ها دلیل مراجعه ی خودشون رو یک گزارش در خصوص قتل عنوان کردند . همین جمله کافی بود تا آرمین با لبخند و رضایت خاطر بگه : آره من کشتمش و خوردمش ، مزه ی گوشت خوک میداد. بررسی خونه ی آرمین و کشف شواهد نشون داد که این آدمخوار ، حدود 20 کیلوگرم از بدن آرماندو رو در طی چند روز خورده بود . بیشتر مدارک این جرم پاک شده و از بین رفته بودند اما فایل ویدئویی در داخل خونه پیدا شد . همچنین باقی مانده های بدن آرماندو در داخل فریزر‌ قرار داشتند. آرمین در تمامی مراحل بازپرسی و دادگاه ، همکاری تمام و کمالی از خودش نشون داد . بررسی های روانپزشکی نشون دادن که آرمین دچار چندین بیماری روانی هستش و صلاحیت حضور در دادگاه رو نداره . از طرفی بررسی مدارک پزشکی آرماندو اثبات کردند که آرماندو هم دچار بیماری های شدیدی بوده و حتی در تماس هاش با روانپزشکی که داشته میل خودش به کشته شدن و خورده شدن رو بیان کرده بود . با توجه به رضایت دو طرف از انجام عمل و همچنین شرایط روانیشون ، دادگاه با چالش های فراوانی رو به رو شد . عده ای کل این فرایند رو صرفا برخورد دو فرد روانی با شرایط مکمل هم میدونستن که اصلا جنبه ی جرم نداشت ، عده ای دیگه این عمل رو یک جنایت فجیع می دونستند . قاضی پرونده دیدگاهی میانه رو انتخاب کرد . حدود 8 سال حبس در مرکز نگهداری از مجرمین روانی . اما این حکم افکار عمومی رو قانع نکرد و دادگاه تجدید نظر در سال 2007 ، این حکم رو باطل کرد و حکم حبس ابد به آرمین داد . نکته ی جالب توجه اینکه آرمین مدتی بعد از حضور در زندان ، تحت تاثیر گیاهخواری قرار گرفت و از سال 2004 تا اکنون ، گوشت نخورده و یک پایبند مصمم به اصول گیاهخواری هستش . همچنین در مصاحبه های اخیرش از جنایتش ابراز پشیمونی کرده و گفته که قصد داره تا یک کتاب درمورد زندگیش بنویسه تا از این طریق ، افرادی که دچار این تمایلات هستن رو به سمت درمان سوق بده . همچنین اعلام کرده که حدود ۸۰۰ آدمخوار در آلمان میشناسه . َسایت کافه کانیبال هم مدتی بعد از دستگیری آرمین ، از تاریخ اینترنت پاک شد . معلوم نیست که این سایت آیا توسط مدیرانش حذف شده و یا فشار مقامات باعث دستگیری اعضاش شده . در هرحال این سایت در آخرین روزهای خودش همچنان بیش از 10 هزار عضو فعال داشت...

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی