و من می خندم
چه کنم غافل از احوال دل خویش نیم ؟...
چه کنم دیده ام از روی حقیقت باز است ؟
و من می خندم
چه کنم می شنوم راستی کاذب را؟
و من میخندم
که مبادا دل تو در خرابات دلم
کنج ویرانه شادی هایم
غرق اندوه شود
تو به من می نگری
خنده بر لب دارم
تو به من می خندی
بهنام نجم الدین
چه کنم غافل از احوال دل خویش نیم ؟...
چه کنم دیده ام از روی حقیقت باز است ؟
و من می خندم
چه کنم می شنوم راستی کاذب را؟
و من میخندم
که مبادا دل تو در خرابات دلم
کنج ویرانه شادی هایم
غرق اندوه شود
تو به من می نگری
خنده بر لب دارم
تو به من می خندی
بخیالت که من می خندم
بهنام نجم الدین