هر چه زمان فیلم کوتاهتر باشد، تدوین فیلم اهمیت بیشتری پیدا میکند، چراکه در اینصورت کار تدوین فقط کمک به عناصر دیگر مثل داستان و فیلمنامه، تصاویر فیلمبرداری شده، بازیها و … نیست بلکه به دلیل فشردگی زمان اثر، تدوین در بسیاری موارد ناچار است بار دیگر عناصر را نیز به دوش بکشد و نقصهای احتمالی آنها را که مستقیما با کوتاهی زمان اثر در ارتباط است، جبران کند.
در یک فیلم بلند هم، دست فیلمنامهنویس برای بسط و گسترش بیشتر داستان و کار روی جزییات شخصیتها و موقعیتها بازتر است، هم فیلمبردار امکان مانور بیشتری روی زیباییشناسی بصری دارد و هم بازیگران فرصت بیشتری برای عرض اندام و به اصطلاح نشان دادن و اثبات خود دارند. اما در فیلم کوتاه همهچیز تلگرافی و مختصر است. عدم شناخت درست از نقش و جایگاه تدوین موجب میشود فیلم کوتاه موفق به ارائه معنا و مقصود خود نشود یا به دلیل فشردگی زمانی فیلم، معنای مورد نظر خود را به شکلی شتابزده و عجولانه عرضه کند و در نتیجه پرحرف، شعاری و بدون جذابیت به نظر برسد. در این حالت فیلمساز به گمان اینکه وظیفه فیلمسازی خود را به نحو احسن انجام داده، نمیتواند بپذیرد که فیلم او موفق نبوده و قادر به همراه کردن تماشاگر با خود نیست یا اگر بپذیرد، نخواهد توانست دلیل عدم موفقیت کارش را دریابد. اگر منتقدی که ملاکش برای شناخت فیلم خوب و بد، بیشتر ذوق و قریحهاش است بخواهد به آن فیلم مورد اشاره اشکال بگیرد، ایرادات او فیلمساز را نمیتواند قانع کند. از آنجا که این منتقد برای تحلیل عدم موفقیت اثر، دلایل نادرست میآورد، خواننده آن نقد، حق را به کارگردان خواهد داد و مشکل بزرگتر از همینجا آغاز میشود، اینکه کارگردان علاوه بر استدلالهای قبلیاش، همراهی کاذب مخاطب را هم دلیلی بر موفقیت کار خود میشمارد و حال آنکه در این میان حلقه مفقودهای وجود دارد به نام تدوین که هیچکس به آن توجه ندارد.
در این مثال همه چیز به ظاهر سر جای خودش است. فیلمنامه قوی است، فیلمبرداری دقیق و حرفهای است، بازیها درخشان هستند و حتی تدوین هم بر اساس اصول کلاسیک تدوین فیلم بدرستی نقش خود را ایفا میکند، اما مساله مهمی که از آن غفلت شده، کوتاهی زمان اثر است؛ چیزی که در نظر داشتن آن مهمترین عامل برای موفقیت فیلم کوتاه به شمار میرود. باید توجه داشت که آنچه همراهی واقعی مخاطب را موجب میشود، ناخودآگاه او هنگام مواجهه با اثر است نه خودآگاه او. اینکه بگویند فیلمی خوب و بینقص است، کارگردانش کاربلد است، عوامل حرفهای هستند و… هیچکدام نمیتوانند باعث همراهی بیننده با اثر بشوند، چون اگر بیننده، بیننده خاص باشد و درگیر این خودآگاهیهای مزاحم، در آن صورت چه بسا خیلی هم از فیلم لذت ببرد اما ملاک همراهی مخاطب هیچ وقت موافق این گروه معدود نیست. یک فیلم خوب همان اندازه که نیازمند حرف درست و حسابی و مضمون عمیق است، به بیان درست و روش ارائه صحیح هم نیازمند است. در آثار کمدی، قانون جالبی هست که میگوید وقتی یک شوخی خوب در فیلم وجود دارد نباید بلافاصله به دنبال آن شوخی بعدی را آورد، باید گذاشت بیننده فرصت خندیدن به شوخی اول را داشته باشد. این قانون در اینجا هم مصداق دارد. تدوین خوب در فیلم کوتاه، تدوینی است که مهلت دریافتن مضامین صحنه به صحنه اثر را به مخاطب میدهد و او را با شلیک مسلسلوار حرف و مضمون خسته نمیکند.
تدوین فیلم کوتاه به طور خاص از این نظر مشکلتر از تدوین فیلم بلند است که برخوردی بیرحمانهتر با نماهای فیلمبرداری شده دارد. تدوینگر فیلم کوتاه به خاطر کوتاهی زمان فیلم گاهی ناچار است برخی از بهترین صحنهها را هم از فیلم حذف کند و این در وهله اول به مذاق نویسنده، فیلمبردار، بازیگر، کارگردان و نیز تهیه کننده اصلا خوش نمیآید. ممکن است بگویند فیلمی که خوب نوشته شده و سنجیده کارگردانی شده باشد نیاز به این حذفیات ندارد، اما این تنها در حیطه نظر قابل قبول است. پای عمل که به میان میآید، مساله فرق میکند. پای میز تدوین خیلی از نقایص و مشکلات رو میشود؛ مواردی که تا قبل از فاینکات اولیه یا رافکات نهایی اصلا قابل پیشبینی نیست. هنر یک تدوینگر خوب فیلم کوتاه، بیش از هر چیز شناخت زمانبندی فیلم کوتاه است نه زمانبندی کلی، که زمانبندی مرتبط با درک و دریافت تماشاگر.