اگر بازن توانسته است نشان دهد که هستی سینما چیست بدین خاطر است که سینما هستی را خلق می کند و رآلیسم ذاتی اش از همین جا ناشی می شود. بازن، سوا از روسلینی، دگرگونی های این هستی را در برسون می یابد. بازن از زمان “مدل” برسونی، از زمان خاطرات کشیش دهکده، تاکید می کند ((آن چه که اقتضا می کند ما از چهره ی او بخوانیم به هیچ وجه انعکاس گذرای چیزی که می گوید نیست، بلکه ثبات وجود است، نقاب سرنوشتی معنوی.))